ارتینارتین، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

پرسه های مادرانه

وقتی به یک تولد دعوت میشویم !

  وقتی به یک تولد دعوت میشویم اول لبخند کش دار قشنگی روی لب هایمان مینشیند این طبیعی ست چون واژه تولد به خودی خود هیجان اور و پر از انرژی مثبت است اما بعد که چند ساعتی از خبر دعوت میگذرد افکار دیگه یی هم توی ذهنت رژه میروند مثه اینکه چه بپوشیم و کادو چه بخریم ؟!! بعد بحث مالی قضیه پیش می آید و بستگی به این دارد که وسط ماه باشیم یا اخر ماه و چقدر بودجه برای این نوع خرج های غیر منتظره کنار گذاشته ایم ... بعد با یک حساب کتاب ساده و سر انگشتی و دودوتا چهارتا کردن میبینیم که رفتن به یک تولد ساده دختر 15 ساله برادرمان برایمان حداقل 100 تومن خرج برمیدارد ... تازه اگه ارایشگاه نریم و لباس نخریم و یک کادوی ناقابل بسنده کنیم ... تازه این بستگی به طب...
10 دی 1394

ساده ام مثه کبوتر ... که به دیوار تو عادت دارم ...

  این رزا حال و هوام مثه به نمودار سینوسی میمونه ... یه روز غرق خوشی هستم و از ته دل میخندم و یه روزم پر از انرژی های منفی !!! نمیدونم چه جوری میشه وقتی تو اوج احساسات خوبی چرا همیشه یه جوری یه کسی یه چیزی باعث میشه تموم انرژی مثبتت از بین بره و همه ی حال و هوات پر از انرژی منفی بشه ... ولی چیزی که این روزا بدجور حال درونیم رو خوب میکنه و نمیزاره افسردگی بهم غالب بشه هیجان , عشق و امید و انگیزه یی که این کوچولو توی وجودم گذاشته ... یعضی موقع ها فکر میکنم تنها حسی تو دنیا که مختص خودمه و من میتونم تنهایی ازش لذت ببرم همین نه ماه بارداریمه ... ولی میدونم این حسم با تموم شدن این 9 ماه پا گذاشتن پسرک پر میکشه و دیگه فقط مال من نیست ...  ...
6 دی 1394
1